فرهنگ برتر


فرهنگ بهتر زیستن


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 04 فروردین 1395
بازدید : 949
نویسنده : rasoulshams

از صبح صداهایی عجیبی می اومد.متعجب

صدایی شبیه اسکی رفتن و کوفتن، که به هیچ وجه نمی توانستم به هم ربطشون بدم.متعجب

و البته خنده های بلند که آسایش هر جنبدنه ای را بهم می زد.خنده

بالاخره طاقت نیاوردم، پنجره رو باز کردم و رو به طبقه بالا فریاد زدم «اکبر آقـــــــــــــا...!!! آهای اکــــــــبر».فریاد

قبل اینکه اکبر آقا جواب بده، واحد کناری سرشو از پنجره آورد بیرون....

بدون اینکه حرفی بزنه من از نگاه پر معنایشمردد همه چیز را ... خواندم.

آرام، بدون هیچگونه حرفی سرمو کشیدم داخل.خجالتی

تا عصر صداها و عذاب ها و دهن کجی های من، ادامه داشت.فریاد

انگار همین دیروز تو جلسه نمی گفت: آقــــا اینجا آپارتمانِ، خونه ویلایی نیست که، باید هوای هعمسایه ها را داشته باشیم و ....

تا اینکه،

نزدیک غروب، با جاری شدن آب به تراس خانه، پی به اسرار بردم.اخم

فرش...!!!!؟؟؟متعجب

مسئله لاینحلی که تا چند روز ذهن من را دربست گرفته بود....بی تقصیر

چطور؟؟؟متعجب

فرش 12 متری!!!متعجب

حمام 6 متری...!!!؟؟؟متعجب

http://bayanbox.ir/view/4462326685933769958/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%872.jpg

رعایت حال همسایه، احترام به شخصیت خود است

حتی شما دوست عزیز.



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


باسلام خدمت شمادوستان عزیز ازاینکه به وبلاگ اومدین متشکرم

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران